تبليغاتX
نوشتنی‌ها

نوشتنی‌ها

تشکیل جلسه از راه دور

                                                                                                                                 

چند سال پیش توسط برنامه Hyper Terminal به اشتراک گذاشتن یک فایل و نوشتن همزمان طرفین در اون فایل رو تجربه کرده بودم. توی اون فضا حتا می‌شد یک نقاشی رو مشترکاً کشید. امادو تا مشکل وجود داشت یکی اینکه اون برنامه برای تماس تلفنی  طراحی شده بود نه از طریق اتصال به اینترنت، بنابراین ارتباط با راه دور مشکل بود و دوم اینکه هنوز قلم نوری رایج نبود و نمی‌تونستید دستنویس رو منتقل کنید. اما یکی دو هفته گذشته تجربه خیلی جالبی رو داشتم و اون این که با به اشتراک گذاشتن یک صفحه وان نوت همراه با یک سیستم گفتگوی صوتی مثل Skype می‌تونید یک جلسه رو از راه دور برگزار کنید به ویژه اگه قلم نوری هم داشته باشید، هم زمان دست‌نوشته‌های شما توی یک صفحه مشترک دیده می‌شه و می‌تونید نوشته‌های همدیگر رو تصحیح کنید و ... در یک کلام هر کار که به تنهایی توی وان نوت می‌کردید با این سیستم مشترکاً می‌تونید انجام بدید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:42  توسط رضا علوی  | 

دریای ایمان

                                                                                                                                 

مطالعه کتاب "دریای ایمان" نوشته دان کیوبیت دیروز به پایان رسید. نویسنده با نگاهی تاریخی به تحول مفهوم ایمان طی پانصد سال اخیر تحت تاثیر کسانی همچون دکارت، پاسکال، کانت، هگل، مارکس، شوارتز، کی‌یرکه‌گور، نیچه، یونگ و ویتگنشتاین می‌پردازد و در نهایت تعریفی از ایمان ارائه می‌دهد که به کلی با تعریف رایج متفاوت است. در این تعریف متعلق ایمان در درون شخص شکل می‌گیرد و خبری از جزمیات دینی بیرون از شخص مومن نیست. بر خلاف دین‌داری سنتی که مومن به کسی اطلاق می‌شود که به برخی جزمیات ماورائی اعتقاد داشته باشد و عملا وظیفه او انتطباق خود با منظومه از قبل تعریف شده است، در این تعریف هیچ منظومه روشنی وجود ندارد و شخص مومن خود باید به تعریف ارزش‌های خود بپردازد و بدین ترتیب همواره در چالش و بازسازی ایمان خود است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 16:19  توسط رضا علوی  | 

جهان در مغز

                                                                                                          

"جهان در مغز" نام کتابی است که تازه مطالعه آن را به پایان رساندم. نویسنده آن، دکتر عبدالرحمن نجل رحیم، متخصص علوم عصب‌پایه است. قرار بود که با دکتر اردستانی کتابی با محتوایی نزدیک به این کتاب بنویسیم. به هر حال آنچه که در این کتاب پر رنگ می‌نماید، تاکید بر پرهیز از دو‌گانه‌گرایی است. دوگانه‌هایی همچون ماده و معنا، بدن و روح، درون و بیرون و ... 

رهایی از سیطره پارادایم دوگانه‌گرایی تولدی دیگر خواهد بود و جهان جدیدی به روی ما گشوده خواهد شد.

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 6:6  توسط رضا علوی  | 

مهارت‌های زندگی - بخش دوم

                                                                                                          

در بخش پیشین به مهارت‌های ارتباطی پرداختیم. این بخش به مهارت‌های فردی اختصاص دارد. منظور از مهارت‌های فردی مهارت‌های شناختی و هیجانی است که جدای از ارتباط با دیگران نیز به آنها نیازمندیم.

مهارت‌های شناختی در حوزه فردی

  • هدفمندی/هدف گذاری
  • برنامه ریزی
  • اولویت‌بندی
  • مدیریت زمان
  • کار امروز را به فردا نیافکندن
  • نظم و ترتیب
  • آینده نگری/دوراندیشی/توانایی پیش بینی
  • وقت شناسی
  • موقعیت سنجی/موقعیت شناسی
  • توانایی استفاده از فرصت­ها
  • پنج سین
  • حل مسئله
  • صورت بندی مسئله
  • تبدیل چند مسئله به یک مسئله
  • خرد کردن یک مسئله بزرگ به مسائل کوچک
  • طوفان فکری
  • آنالیز/تجزیه و تحلیل/خرد کردن کارها
  • دیاگرام استخوان ماهی
  • علت‌یابی
  • الگو برداری/الگو گیری
  • تصمیم گیری/انتخاب کردن
  • مدیریت بحران
  • تمرکز در انجام کارها
  • تمرکز در حواس پنج گانه
  • ادراک فضایی
  • توانایی‌های ویژیو اسپاشیال
  • برقراری ارتباط میان حواس
  • بهره گیری از حواس:خوب دیدن/شنیدن/لمس کردن/چشیدن/بوییدن
  • مهارت مطالعه
  • مهارت­ اندیشیدن
  • کل­نگری در کنار ریزبینی و دقت
  • مهارت استخراج موارد عمده و تحلیل سرانگشتی
  • دریافت شباهت­ها در کنار تفاوت­ها
  • مهارت درك تغييرات در سطوح مختلف/كوتاه‌مدت/ميان‌مدت/درازمدت
  • تجرید/انتزاع
  • توانایی کشف کانفلیکت یا تضاد
  • مهارت کشف الگوها یا ارتباطات
  • روحیه پرسش‌گری
  • روحیه و روش تحقیق/نحوه جستجوی اطلاعات
  • نگاه علمی
  • خلاقیت/نوآوری
  • توانایی ترکیب
  • ابتکار عمل
  • تخیل
  • تفکر واگرا
  • کنجکاوی/پرسش گری
  • تجربه کردن، فیدبک/بازخورد، عبرت آموزی
  • مدیریت بر خود
  • خود شناسی/خود تحلیلی/پایش  احساسات/پایش افکار/پایش رفتار
  • آموزش پذیری/تغییر پذیری/ انعطاف پذیری/توانایی تغییر در نگرش
  • سرمایه گذاری
  • تحلیل منفعت/هزینه
  • بهره برداری بهینه از منابع (مالی/اطلاعاتی/فیزیکی)/نگهداری و بهره برداری از آنچه دارند  

 

مهارت‌های هیجانی در حوزه فردی

  • غلبه بر ترس
  • اجتناب از خطر
  • مهارت لذت بردن
  • امید
  • اعتماد به نفس
  • نبریدن/پشتکار/استقامت/مقاومت/مداومت در کار
  • کنترل خواست (مهار)/پرهیز
  • صبر/تحمل
  • مهارت سرعت عمل 
  • مواجهه مناسب با اضطراب
  • شهامت
  • شادی و شاد زیستن
  • معنویت
  • شجاعت
  • انگیزه
  • استقلال
  • تعهد به عهدی که با خود بسته است/جدیت
  • مسولیت پذیری/احساس مسوولیت
  • صداقت
  • عدم دلبستگی
  • زندگی در زمان حال
  • آرامش/ریلکسیشن
  • قناعت
  • بلند طبعی
  • پرهیز از جوش زدن/غلبه بر نگرانی
  • تبدیل مشکلات به مسائل
  • تامل/درست فکر کردن و زود تصمیم نگرفتن/انتخاب عقلانی و نه احساسی
  • سیاه و سفید ندیدن امور/کلاه های فکر در مورد امور و ایده ها
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:16  توسط رضا علوی  | 

مهارت‌های زندگی - بخش نخست

                                                                                                              

در پی گفتگویی با برخی دوستان نزدیک درباره لزوم پرداختن به مهارت‌هایی که در جامعه ایرانی چندان به آنها توجهی نمی‌شود، در چند نشست طوفان فکری پرسشی مطرح شد با این مضمون که دوست داریم فرزندانمان چه مهارت‌هایی را در مدارس، آموزشگاه‌ها، خانه و ... بدست آورند. در پاسخ به این پرسش پاسخ‌های فراوانی داده شد. تقریبا همه مخاطبان بر این عقیده بودند که این مهارت‌ها علاوه بر فرزندان، مورد نیاز خودشان نیز می‌باشد. اگر چه طبقه‌بندی این پاسخ‌ها چندان راحت نبود اما با کمک دوستان تلاش کردیم یک طبقه‌بندی ابتدایی انجام دهیم. در این بخش مهارت‌های ارتباطی را می‌آورم. در بخش‌های بعدی به دیگر مهارت‌ها خواهیم پرداخت.

منتظر کمک خوانندگان عزیزی هستم که مهارت‌های دیگری یا ایده‌هایی درباره طراحی کارگاه آموزشی برای هر یک از مهارت‌ها دارند.

مهارت‌های کلامی در ارتباط با دیگران

  • توصیف کردن/تعریف کردن
  • توانایی استدلال/توضیح
  • توانایی قانع ساختن
  • نوشتن/گزارش نویسی/نامه نگاری/انشاء
  • مهارت صحبت کردن/توانایی بیان خوب
  • خوب شنیدن/گوش‌دادن
  • سکوت
  • نقادی
  • پداگوژی (مربی‌گری) آموزش/یاددادن
  • نظرخواهی/مشورت گرفتن/سوال کردن
  • مصاحبه

 

مهارت‌های سازمانی در ارتباط با دیگران

  • خوش قولی/احترام به قرارها
  • وقت‌شناسی
  • مشارکت دادن دیگران
  • تقسیم کار
  • رهبری
  • کار گروهی/تیمی
  • بهره‌گیری از شش کلاه فکر/سیاه و سفید ندیدن آدم‌ها
  • همکاری/رفاقت به جای رقابت
  • مذاکره

مهارت‌های احساسی/هیجانی در ارتباط با دیگران

  • شجاعت ابراز نظر و عقیده/شجاعت مخالفت
  • توانایی نه گفتن
  • احقاق حق
  • ابراز خواسته‌ها و انتظارات خود از دیگران
  • پافشاری بر خواسته‌ها 
  • درک احساسات دیگران
  • درک انتظارات دیگران
  • ملاحظه
  • پذیرش اشتباه/معذرت خواهی
  • خود را جای دیگران گذاشتن/ رول پلی
  • احساس هم‌دلی
  • گذشت/بخشش
  • دهش/سخاوتمندی
  • فداکاری
  • قدردانی
  • دوست داشتن/محبت ورزیدن
  • تشویق/تحسین
  • تایید/توافق
  • پذیرفتن دیگران/توجه به دیگران
  • سمپاتی و تعریف کردن
  • عدم مداخله در امور دیگران
  • مدارا/سازگاری/مصالحه
  • زندگی مسالمت‌آمیز با کسانی که عقایدشان در تضاد با عقاید ماست
  • قضاوت نکردن 
  • خود را با دیگران مقایسه نکردن
  • پاسخ بدی را با خوبی دادن
  • احترام به حقوق دیگران
  • پادرمیانی (وصل کردن مردم نه فصل کردن آنها)
  • رازداری
  • آداب اجتماعی/مهمانی/جلسه
  • شوخ طبعی
  • مهارت جذابیت داشتن
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:2  توسط رضا علوی  | 

مهارت حل مسئله - بخش شانزدهم

                                                                                                                

در این بخش به تکنیکی به نام SCAMMPERR می‌پردازیم. این واژه از اول واژگان زیر گرفته شده است:

Substitude

Combine

Adapt

Magnify/Minify

Modify

Put it to new use

Eliminate

Rearrange

Reverse

در این تکنیک به کمک این نه عمل سعی می‌کنیم انتخاب‌های جدیدی خلق کنیم تا شاید گرهی گشوده شود. اکنون به جزئیات و مثال‌هایی از هر یک از این بخش‌ها می‌پردازیم:

 

جایگزینی:

  • چه کس دیگری
  • چه چیز دیگری
  • چه ماده تشکیل دهنده دیگری
  • ماده دیگری
  • فرآیند دیگری
  • نیروی محرکه دیگری
  • جای دیگری
  • رهیافت دیگری
  • لحن دیگری

 

ترکیب کردن:

  • استفاده از آلیاژ، مخلوط یا ترکیبی از چیزها
  • ادغام بخش‌ها
  • ادغام مقاصد/اهداف
  • ادغام تمایلات
  • ادغام ایده‌ها

 

وفق دادن:

  • چه چیزی مثل این است؟
  • چه ایده‌های دیگری می‌توان از این موضوع گرفت؟
  • آیا سابقه چیز مشابهی وجود دارد؟
  • از چه چیزی می‌توان کپی برداری کرد؟
  • از چه کسی می‌توان تقلید کرد؟

 

اصلاح کردن:

  • تغییر و دگرگونی و چرخشی در آن ایجاد کنید
  • معنا، رنگ، حرکت، صدا، عطر، فرم و یا شکلش را عوض کنید
  • از شکل‌های دیگر استفاده کنید

 

بزرگ‌تر کردن/کوچک‌تر کردن:

  • آن را ضخیم‌تر کنید
  • مقدارش را افزایش دهید
  • ماده متشکله دیگری به آن اضافه کنید
  • دو برابرش کنید
  • چند برابرش کنید
  • اغراق‌آمیزش کنید
  • چیزی به آن اضافه کنید
  • زمان بیشتری بدهید
  • تناوب یا فراوانی‌اش را افزایش دهید
  • قوی‌ترش کنید
  • بالاتر ببریدش
  • بزرگ‌ترش کنید
  • چیزی از آن بکاهید
  • کوچک‌ترش کنید
  • متراکمش کنید
  • مینیاتوریش کنید
  • کوتاه‌ترش کنید
  • آن را پایین‌تر آورید
  • سبک‌ترش کنید
  • چیزی را حذف کنید
  • خردش کنید
  • آن را دست کم بگیرید

 

استفاده‌های دیگری برایش بیابید:

  • راه‌های جدیدی برای استفاده از آن با شکل موجود بیابید
  • استفاده‌های جدیدی در صورت اصلاح آن بیابید

 

حذف کردن:

  • بخش یا بخش هایی را حذف کنید

 

آرایش مجدد:

  •  جای مولفه‌ها را تغییر دهید
  • از الگوی دیگری استفاده کنید
  • چیدمان دیگری را تجربه کنید
  • ترتیب (Sequence) دیگری را بکار گیرید
  • جای علت و معلول را عوض کنید
  • قدم‌ها را تغییر دهید
  • برنامه را تغییر دهید

 

وارون کردن:

  • جای مثبت و منفی را عوض کنید
  • مخالف یا برعکسش را امتحان کنید
  • جهتش را برگردانید
  • آن را سر و ته کنید
  • نقش‌ها را برعکس کنید
  • جای خود را به دیگری بدهید/خود را جای دیگری بگذارید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:11  توسط رضا علوی  | 

پایان کار

                                                                                                                                

از برادر بزرگ (و البته بزرگوارم) درسی گرفته‌ام که همواره نقش مهمی برایم ایفا کرده است و آن اینکه در هر کاری خود را برای بدترین حالت ممکن آماده کنیم. این روحیه حداقل دو نقش ارزش‌مند بازی می‌کند، یکی اینکه قدرت ریسک را افزایش می‌هد و  دوم اینکه مشکلات و پیش‌آمدهای طی مسیر در مقایسه با بدترین حالت ممکن کوچک و حقیر می‌نمایند.

برای مثال، فرض کنید که در حال خواندن برای کنکور هستید، در اینجا می‌توان بدترین حالت ممکن را این دانست که شما نفر آخر کنکور می‌شوید. با روحیه‌ای که گفته شد، تصور بدترین حالت و پذیرفتن آن کمک می‌کند که خود را از شر افکاری همچون وقت کم آوردن، فراموش کردن مطالب و ... نجات دهید.

اما در اینجا به دو نکته می‌خواهم اشاره کنم که کمی فراتر از تصور شرایط بد است: اولی مرگ است. مرگی که دیر یا زود به سراغ تک تک ما خواهد آمد و دوم اینکه علاوه بر مرگ تک تک ما، برای گونه انسان در کنار دیگر گونه‌های حیات بر روی زمین، آینده‌ی تاریکی وجود دارد و آن اینکه خورشید با انبساط خود زمین را در بر خواهد گرفت و اگر انسان از زمین فرار نکند، با توجه به دانش و تکنولوژی موجود، آینده‌ای جز نابودی ندارد. هر دو واقعیت، ما را به کوچک دیدن دیگر مشکلات زندگی، چه از نظر فردی و چه از نظر اجتماعی می‌رساند.  

با وجود این دو واقعیت، البته ما کار خود را که لذت بردن از مسیر سفر و نه رسیدن به مقصد است، همچنان ادامه می‌دهیم!

    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 3:4  توسط رضا علوی  | 

لایه‌های آگاهی

                                                                                                                                

آگاهی مراتب دارد. اگر بخواهیم خیلی ساده این مراتب یا لایه‌ها را به ترتیب از سطحی به ژرف برشمریم:

سیگنال

Signal

داده

Data

اطلاعات

Information

دانش

Knowledge

خرد             

Wisdom

برای رسیدن از هر سطح به سطح عمیق‌تر باید پردازش لازم صورت پذیرد. برای نمونه اطلاعات از پردازش داده‌ها بدست می‌آید و دانش از پردازش اطلاعات.

هر چه پردازش بیشتری صورت پذیرد و به لایه‌های عمیق‌تر برسیم، دیدگاه فراگیرتری به زندگی داشته و دچار بخشی‌نگری نخواهیم شد.

یک نمونه از یک دانش‌آموخته رشته مهندسی متالورژی بیاورم. کسی که درس‌های ترمودینامیک و متالورژی فیزیکی و ریخته‌گری را گذرانده است، اگر بتواند آنها را به هم مرتبط کند درک بهتری از موضوع پیدا کرده و در نتیجه توانایی بالاتری در مواجهه با مسائل متالورژیکی خواهد داشت.

برای درک بهتر مفاهیم بالا به نمونه‌ی زیر توجه کنید:

سیگنال: ضربان قلب و تیک تاک ساعت نمونه‌ای از سیگنال هستند. درک این سیگنال‌ها نمونه‌ای از نازل‌ترین سطح آگاهی است.

داده: در صورت شمارش ضربان و تیک تاک ساعت، و تقسیم تعداد ضربان بر تعداد تیک تاک (پردازش) می‌توان نبض را بدست آورد.

اطلاعات: با دانستن نبض و سن بیمار و جنسیت او همراه با نتایج آزمایش خون و پردازش این داده‌ها، بیماری را تشخیص می‌دهید.

دانش: با انجام معاینات متعدد بیماران مختلف، سوابق بیماران، کسب تجارب زیاد، مطالعه آماری روی نتایج بدست آمده و ... به ارتباط این بیماری با موضوعات دیگری همچون بیماری‌های دیگر، تغذیه افراد جمعیت مورد مطالعه و ... می‌رسیم.

خرد: با دانستن وضعیت سلامت/بیماری مردم، فرهنگ و آداب و رسوم، نحوه امرار معاش، دغدغه‌های آنها و ... و ربط دادنشان به یکدیگر به سطح عمیق‌تری از آگاهی می‌رسیم.

نکته جالب اینکه وقتی از برقراری ارتباط بین سیگنال‌ها با داده‌ها و اطلاعات و ... سخن می‌گوییم، این ارتباط واقعاً وجود فیزیکی دارد نه اینکه جنبه فرضی داشته باشد. یعنی بین سلول‌های عصبی در مفز ارتباطاتی بوجود می‌آید که به آنها سیناپس می‌گوییم و یادگیری، کسب تجربه و دانش و خرد چیزی نیست جز همین ارتباطات سیناپسی. طبیعی است، آنانکه از نظر ژنتیک و شرایط محیطی آمادگی بیشتری برای ساختن ارتباطات سیناپسی برخوردارند بهره بیشتری از آگاهی خواهند داشت.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:24  توسط رضا علوی  | 

مهارت حل مسئله - بخش پانزدهم

                                                                                                                                

آنالیز مورفولوژی تکنیکی است برای ایجاد تنوع و خلق ایده‌ها و انتخاب‌های جدید. ابتدا مولفه‌های موضوع را استخراج کرده و سپس حالات مختلفی که می‌توان برای هر مولفه در نظر گرفت می‌نویسیم سپس تمام ترکیبات مختلف حاصل از این حالات را مورد بررسی قرار می دهیم. به عنوان نمونه به مورد زیر توجه کنید:

فرض کنید که نیاز به یک صندلی دارید و یا اینکه صندلی موجود، نیاز شما را برآورده نمی‌کند. برای آغاز مولفه‌های یک صندلی را می‌نویسیم:

  • جنس
  • نوع پایه
  • رنگ

در اینجا برای سادگی کار بیش از سه مولفه ذکر نمی‌‌شود. سپس حالاتی که می‌توان برای هر مولفه در نظر گرفت می‌نویسیم:

  • جنس
    • فلزی
    • چوبی
    • پلاستیکی
  • نوع پایه
    • گردان
    • چهارپایه
    • یو شکل
  • رنگ
    • سبز
    • آبی
    • سفید
    • قرمز
    • زرد
    • صورتی
    • بنفش

اکنون نوبت به ترکیب این حالت‌ها می‌رسد. با توجه به تعداد انتخاب‌های هر مولفه، ۶۳ حالت مختلف پدید می‌آید.

از آنالیز مورفولوژی نه تنها در پدیده‌های فیزیکی بلکه در موضوعاتی همچون ارتباطات، مدیریت و تصمیم‌گیری نیز می‌توان بهره برد. برای نمونه در تصمیم‌گیری برای مسافرت می‌توان این مولفه‌ها را در نظر گرفت: وسیله نقلیه، محل اقامت، طول دوره مسافرت، همراهان، مسیر و ...

این تکنیک را می‌توان همزمان با تکنیک "به چالش کشیدن" که در بخش سیزدهم توضیح داده شده مورد استفاده قرار داد. برای نمونه قرار نیست که صندلی یا قرمز باشد یا سفید بلکه می‌‌توان از ترکیب این دو رنگ در یک صندلی استفاده کرد. و یا در مسافرت الزامی نیست که همراهان شما یا سه نفر با شند یا هفت نفر، بلکه در بخشی از مسافرت هفت نفرند و در ادامه چهار نفر از آنان از شما جدا می‌شوند.

در این تکنیک استخراج مولفه‌ها بسیار مهم است. برای نمونه اگر ما می‌خواهیم از این تکنیک برای روابط زن و شوهر بهره بگیریم باید بتوانیم این مولفه‌ها را بخوبی شناسایی کرده و انتخاب‌های جدیدی را خلق کنیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:51  توسط رضا علوی  | 

یک گفتگو چه ویژگی‌هایی می‌تواند داشته باشد؟

                                                                                                                                

در یک نشست طوفان فکری این پاسخ‌ها به پرسش بالا داده شد:  

آموزشی انتقادی تشویقی خواهشی دستوری مشورتی
به اشتراک گذاشتن تحمیل دروغ‌بافی

مغالطه

مشاعره

قضاوت

طوفان فکری نق زدن تکذیب تایید القاء محاجه
بذله گویی سرزنش تمسخر پیشنهاد تشکیک تبلیغ
الهام بخشی سرکوفت هم فکری استنطاق گلایه کنایه

نظر خواهی

مجادله تفاخر توجیه اقناع اشاره کردن
فریب‌کاری روان کاوی عاطفی اشاره کردن قرارداد بیان احساس
بهانه گیری تمجید شوخی تهییج جوک مذاکره
نصیحت خنداندن تهاجم دفاع گریاندن توافق
گوشزد کردن تحقیر چاپلوسی وراجی فحاشی نقش بازی کردن
حل مسئله عشقی توضیح غیبت تهدید مناظره
احوال‌پرسی پرسش توصیف خبری اخطار مصاحبه
سخن چینی دلداری مشاجره التماس دل‌جویی مباحثه

شاید یکی از کاربردهای این فهرست این باشد که گفتگوهای خود را مورد پایش قرار داده و پس از آگاهی یافتن نسبت به آنها بتوانیم در صورت لزوم تغییری ایجاد نماییم. پایش گفتگوهای خود با دیگران یکی از ابزارهای خود آگاهی نیز بشمار می‌آید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:43  توسط رضا علوی  | 

ما و دیگران

                                                                                                                                

اخیراً در مقاله‌ای که نتیجه تحقیقیاتی درباره شبکه‌های دوستی را آورده بود خواندم که ما نه تنها تحت تاثیر دوستان خود هستیم بلکه از دوستان دوستان و دوستان دوستان دوستان که هرگز با آنها برخورد نکرده‌ایم نیز تاثیر قابل توجهی می‌گیریم. در این مقاله همچنین به این نکته می‌پردازد که چگونه برخی رفتارها در این شبکه دوستی گسترش پیدا می‌کند بدون آنکه اعضاء این شبکه دوستی از آن مطلع شوند.

از طرف دیگر در کتاب "اسطوره چارچوب" اثر کارل پوپر می‌خوانیم که چگونه برقراری ارتباط دو نفر که چارچوب فکری مشابهی دارند راحت است و طرفین نیاز نیست که چارجوب‌های یکدیگر را به چالش بکشند. اگر چه چنین ارتباطی راحت است و طرفین گفتگو سریع به توافق می‌رسند اما این گفتگو خسته کننده بوده و چندان اثری بر طرف‌های گفتگو نمی‌گذارد. اما اگر شما با کسی که چارچوب فکری کاملاً متفاوتی دارد گفتگو کنید، درست است که بحث و گفتگو به کندی پیش می‌رود اما طرفین مجبورند که از سیستم فکری خود دفاع کنند و احیاناً به اصلاح آن بپردازند. طبیعی است که چنین گفتگویی انرژی بر است و در عین حال اثر بخش.

هدفم از ذکر این مقدمات این است که بگویم در یک شبکه دوستی، اعضاء به افکار و رفتارهای مشابهی می‌رسند و محدود کردن خود به یک شبکه دوستی این خطر را دارد که تعامل با افراد متعلق به یک شبکه دوستی دیگر به حداقل رسیده و در نتیجه فضای نقد از دست می‌رود.

متاسفانه یکی از آسیب‌های جامعه ایرانی پرهیز افراد از برقراری ارتباط با دیگرانی است که دیدگاه‌های متفاوت دارند. در این حالت خود را در یک فضای امن (در یک شبکه محدود دوستی و ارتباطی) قرار داده و بیشتر به تایید یک‌دیگر می‌پردازیم. نتیجه این رفتار چیزی نیست جز تحمل نتایج رفتار و نظرات کسانی که آنها را از خود نمی‌دانستیم.

در یک کلام ما علاوه بر اینکه مسئول رفتار و نظرات خود هستیم مسئول رفتار و نظرات اطرافیان خود نیز هستیم وگر نه باید عواقب رفتار و نظراتشان را تحمل کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 12:10  توسط رضا علوی  | 

مهارت حل مسئله - بخش چهاردهم

یکی از ابزارهای حل مسئله که اهمیت زیادی در آنالیز مسئله دارد روش کیپلینگ (Kipling) است. در این روش کسی که با یک مسئله روبرو می‌شود شش جور پرسش‌ را مطرح می‌کند:

چه     

What

چرا

Why

چگونه

How

کی

Who

کجا

Where

کی

When

هر یک از این پرسش‌ها می‌تواند به پرسش‌های ریزتری تقسیم شود. برای مثال پرسش "کی" به معنی چه کسی می‌تواند به این پرسش‌ها منتهی شود:

  • چه کسانی از این مسئله تاثیر پذیرفته‌اند؟
  • چه کسان دیگری این مسئله را دارند؟
  • چه کسانی می‌گویند که این یک مسئله است؟
  • چه کسانی دنبال راه حل هستند؟
  • چه کسانی دنبال راه حل نیستند؟
  • چه کسانی ممکن است که از حل مسئله جلوگیری کنند؟
  • چه کسانی بیش از شما خواهان راه حل هستند؟

روشن است که پاسخ به این پرسش‌ها باعث دگرگونی شکل مسئله شده و ابعاد دیگری از مسئله را برای شخص پدیدار می‌کند.

این ابزار برای تعریف، آنالیز و حل مسئله کاربرد دارد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 18:17  توسط رضا علوی  | 

ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟

نلسون ماندلا، محبوب‌ترین آدم روی زمین در میان ایرانیان چندان شناخته شده نیست. حتا برخی نام او را هم نشنیده‌اند.

چرا شخصیت‌های جهانی در ایران شناخته شده نیستند؟ 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:3  توسط رضا علوی  | 

تو برای بهتر یادگرفتن چه کار می‌کنی؟

بخش دوم یادگیری از نگاه آیدا نوربخش را می‌خوانید:

در بخش قبل من  یادگیری را به ساختن  تشبیه  کردم. حال می‌خواهم برای بهتر یادگرفتن فکری بکنم. خوب، ما اگر بخواهیم یک ساختمان بسازیم نیاز به مصالح، نقشه و محل مناسبی با راه های دسترسی خوب داریم.

اگر بخواهیم یک ساختمان مورد قبول بسازیم باید از مصالح مرغوب و کافی، نقشه کاربردی و محل مناسبی با راه ها و ارتباط‌های کافی و خوب استفاده کنیم.

در یادگیری من مصالح مرغوب را به اطلاعات صحیح و کافی تشبیه می‌کنم. نقشه کاربردی را به دانش تشبیه می‌کنم. یعنی اگر شکل مسئله عوض شد بتوانیم از اطلاعات یادگرفته شده استفاده کنیم. حالا اگر بتوانیم مطالب یاد گرفته شده را با اطلاعات دیگری که داشته‌ایم و یا بدست می‌آوریم ارتباط بدهیم مثلاً ارتباط درس ریاضی را به درس علوم و یا درس ادبیات را به درس تاریخ بفهمیم من این راه‌های ارتباطی را به خرد تشبیه می‌کنم.

برای آزمایش اینکه بخواهیم بدانیم که مطلبی را درست یادگرفته‌ایم باید بتوانیم آن را به دیگری به صورت درست و روان منتقل کنیم.

تو برای بهتر یاد گرفتن چه  کار می‌کنی؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:16  توسط رضا علوی  | 

درک موسیقی

یکی از برنامه‌های من در اردیبهشت ماه یادگیری نواختن فور الیز (Fur Elise) اثر بتهوون بود که خوشبختانه به خوبی پیش می‌رود. آنچه برایم جالب توجه بود اینکه سالهاست من این آهنگ را شنیده‌ام اما مراحلی که می‌توان پس از آن شنیدن ابتدایی طی کرد:

  • گوش دادن (نه فقط شنیدن، بلکه سعی در درک ظرافت‌های آهنگ)
  • دیدن نوازنده یا نوازندگان و سازهای مربوطه
  • نواختن آهنگ توسط خود

در مرحله یکم، ادراک شنیداری فعال می‌شود، در مرحله دوم ادراک دیداری و در مرحله سوم ادراک حس عمقی (Proprioception) و بخش حرکت در مغز (Motor) فعال می‌گردد. حس عمقی همان حسی است که فشار وارد بر مفصل‌ها را مورد سنجش قرار می‌دهد.

وقتی که شما خودتان آهنگی را می‌نوازید، بخش‌های بیشتری از مغزتان سرگرم ادراک همه‌جانبه موسیقی می‌شود که این حالت قابل مقایسه با شنیدن خشک و خالی آهنگ، به ویژه از سر بی‌توجهی نیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:39  توسط رضا علوی  | 

درباره‌ی تکامل - بخش نخست

اگر چه تکامل (Evolution) در میان عموم دانشمندان تنها مکانیزمی است که پیدایش، تنوع و انقراض گونه‌های زنده را روی کره زمین توضیح می‌دهد، اما همواره موضوعی جنجال برانگیز در میان مردم بوده است. محاکمه یک معلم که چندی پیش در آمریکا به دلیل تدریس تکامل در مدرسه صورت گرفت نشان می‌دهد که موضوع فقط مربوط به کشورهای توسعه نیافته نیست.  

در مجموعه "درباره‌ی تکامل" سعی خواهم کرد خلاصه‌ای از مطالعاتم را در این باره ارائه کنم. اما اگر بخواهم چکیده موضوع را در چند خط بنویسم:

  • منشاء همه گونه‌های زنده به یک گونه نخستین برمی‌گردد.
  • گونه‌های موجود نتیجه تکامل گونه‌های پیشین هستند.
  • تکامل از طریق جهش و انتخاب طبیعی صورت می‌گیرد. جهش باعث ایجاد مشخصات جدید در یک گونه می‌شود. اگر جهش صورت گرفته به نفع بقاء گونه باشد، انتخاب طبیعی رخ می‌دهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:27  توسط رضا علوی  | 

به تعویق انداختن کارها

چند وقت پیش، یکی از خویشاوندان مقاله‌ای خواندنی درباره به تعویق انداختن معرفی کرد. نکته بسیار مهمی که در این مقاله جلب توجه می‌کرد فرمولی بود که اثر عوامل مختلف را در این مورد نشان می‌داد.

  

در این فرمول متغیر‌های زیر آمده است:

  • علاقمندی به انجام کار (U)
  • احتمالی که برای موفقیت در کار می‌دهید (E)
  • ارزشی که انجام کار برای شما دارد (V)
  • حساسیت شما نسبت به عوامل منحرف کننده (P)
  • فاصله زمانی تا دریافت پاداش انجام کار (D)

دو عامل نخست، در صورت و عوامل بعدی در مخرج کسری هستند که برابر با مطلوبیت انجام کار است. بنابراین هر چه احتمال موفقیت و ارزش انجام کار بیشتر باشد مطلوبیت و تمایل به انجام سریع کار افزایش می‌یابد. از طرف دیگر هر چه حساسیت نسبت به عوامل منحرف کننده یا فاصله زمانی تا دریافت پاداش زیاد باشد علاقمندی به انجام کار کاهش می‌یابد.

نکته قابل توجه اینکه آزمایش‌های صورت گرفته روی شامپانزه‌ها نیز تایید کننده اثر عامل آخر یعنی فاصله زمانی تا دریافت پاداش است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 22:0  توسط رضا علوی  | 

تو یاد گیری را به چی تشبیه می‌کنی؟

آیدا نوربخش را پیش‌تر معرفی کرده‌ام. مطلب جدید او درباره یادگیری را ببینید:

ما از مغز برای یادگیری و به‌کارگیری آنچه که آموخته‌ایم استفاده می‌کنیم. در قسمت قبل من مغز را به کره‌ی زمین و آدم‌های روی آن تشبیه  کردم. من یاد گیری را به ساختن یک پل، سد، ساختمان، مدرسه و ... توسط انسان‌ها تشبیه می‌کنم.    

وقتی تعدادی انسان مشغول ساختن یک ساختمان  هستند به گروه‌هائی تقسیم می‌شوند که همه این گروهها هم زمان کاری را انجام می‌دهند. نقشه کشی، بردن مصالح، کندن زمین، نظارت و ... در مغز، هر گروه از نرون ها وظیفه‌ای دارند، به همین دلیل می‌گوییم مغز یک پردازش‌گر موازی است. بعضی اوقات نرون ها نمی توانند کارشان را درست انجام دهند مانند، وقتی که ما عصبانی هستیم، استرس داریم و یا افسرده‌ایم. من حالت عصبانیت یا استرس را به تعدادی انسان تشبیه می‌کنم که با یک‌دیگر مشغول دعوا هستند. در این صورت معمولاً ما چیزی یاد نمی‌گیریم. وقتی که ما افسرده هستیم من نرون ها را به انسان‌هایی  تشبیه می‌کنم که هر کدام گوشه‌ای نشسته و کاری انجام نمی‌دهند.  در این صورت هم ما چیزی یاد نمی‌گیریم.

وقتی نرون‌ها مشغول یادگیری چیزی هستند، من آن زمان را به وقتی تشبیه می‌کنم که انسان‌ها با توجه و آرامش زیاد با یک‌دیگر همکاری  می‌کنند.

ما وقتی چیزی را یاد می‌گیریم که دارای توجه و در عین حال آرامش کافی در موقع یادگیری هستیم. تو یاد گیری را به چه چیزی تشبیه می‌کنی؟               

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 19:3  توسط رضا علوی  | 

مهارت حل مسئله - بخش سیزدهم

به چالش کشیدن

این ابزار یکی از مهم‌ترین ابزارهای حل مسئله است. هر چیزی از جمله موارد زیر به چالش کشیده می‌شود:

مفاهیم: گاهی اوقات تعریفی که از یک مفهوم داریم باعث ایجاد محدودیت‌هایی شده و جلوی خلاقیت را می‌گیرد. برای مثال وقتی صندلی را به صورت چیزی که چهار پایه دارد و برای نشستن بکار می‌رود تعریف می‌کنیم، بسیاری از انواع طراحی‌های ممکن همچون صندلی‌های بدون پابه مثل صندلی تاب را از دور خارج می‌کنیم. 

پیش‌فرض‌ها: در بخش‌های پیشین به نقش پیش‌فرض‌ها اشاره کرده‌ایم اما باز هم به عنوان نمونه می‌توان به این نمونه‌ توجه کرد:

می‌خواهید یک قطعه ساخت خارج را مشابه سازی کنید. آلیاژ مربوطه را آنالیز می‌کنید و میزان عناصر مختلف را به دست می‌آورید. پیش‌فرض شما این است که تمام عناصر موجود در آلیاژ عمداً به آن اضافه شده‌اند. بنابراین شما هم آن عناصر را با هم ترکیب کرده تا به آلیاژ مورد نظر برسید در حالی که برخی عناصر ناخواسته بوده‌اند و نقش منفی بازی می‌کنند. اما شما با صرف هزینه بیشتر این عناصر را به آلیاژ اضافه می‌کنید.

مصالحه/سازش/گرفتن حد وسط (Compromise): برای مثال فکر می‌کنیم هر چه کمیت افزایش یابد کیفیت افت می‌کند و یکی باید فدای دیگری شود در حالی که الزاماً چنین چیزی وجود ندارد. مثال دیگر این است که فکر می‌کنیم که در یک معامله باید حد وسط را گرفت که نه این طرف ضرر کند و نه آن طرف، در حالی که ممکن است راه حل دیگری باشد که منافع هر دو طرف را بیشتر تامین کند. برای تقسیم یک پرتغال بین دو طرف، نصف کردن الزاماً بهترین راه حل نیست. شاید یکی از طرفین صرفاً می‌خواهد از پوست آن مربا درست کند!

مرزها: مرز خیلی چیزها را می‌توان به چالش کشید. برای نمونه مرز وظایف و مسئولیت‌ها، مرز بایدها و نبایدها، خط قرمزها، مرز دوستی‌ها و ...

عملیات: نحوه انجام کارها و ترتیب انجام مراحل را می‌توان به چالش کشید. چرا باید سبزیجات را در خاک رویاند؟ می‌توان از پوشال استفاده کرد و آب و مواد غذایی را بصورت کاملاً کنترل شده به آنها رساند. کاری که در برخی کشورها همچون اسپانیا انجام می‌شود.

غیر ممکن‌ها: بسیاری اوقات غیر ممکن‌های ما ساخته و پرداخته ذهن ماست نه محدودیت‌های جهان بیرون. برای مثال ما فکر می‌کردیم که غیر ممکن است که دست نوشته‌های ما بصورت اتوماتیک تبدیل به یک متن تایپی شود. کاری که به کمک منطق فازی صورت گرفته است.

الزامات: اگرچه قوانین و مقررات قرار است برای تسهیل امور باشد اما گاهی اوقات دست و پاگیر هستند و یا اینکه در زمان دیگری کاربرد داشته‌اند اما در حال حاضر از موضوعیت افتاده‌اند و چون به آنها عادت کرده‌ایم به فکر دگرگونی‌شان نیستیم.

جایگزینی تفکر این و آن با تفکر این یا آن: تفکر این یا آن به تفکر صفر و یک یا سیاه و سفید نیز مشهور است. این نوع نگاه در بسیاری از موارد مشکل ساز بوده و مانع خلاقیت می‌گردد. در حالی که بین سیاه و سفید طیف گسترده‌ای از خاکستری وجود دارد که می‌توان از آن بهره برد. برای مثال در طراحی از نگاه صفر و یک، یک صندلی یا دسته دارد یا ندارد، اما از نگاه دیگر یک صندلی می‌تواند دسته تاشو داشته باشد، یا اینکه دسته قابل جدا شدن داشته باشد.

کارکردها: ممکن است در حالت عادی کارکرد یک توری پارچه‌ای جلوگیری از عبور حشرات و امکان عبور هوا و نور باشد اما شما می‌توانید از آن به عنوان یک صافی استفاده کنید. 

پارادایم‌ها: پارادایم همان الگوی بسیار کلی‌ایست که زیربنای افکار ماست. برای مثال در پارادایم زمین‌مرکزی همه رخدادهای نجومی بر این پایه تفسیر می‌شد. وقتی این پارادایم به چالش کشیده شد و خورشیدمرکزی جای آن را گرفت دنیای نجومی به کل دگرگون شد. مثال دیگر نگاه به انسان است. آیا به انسان به عنوان یک موجود محق نگاه می‌کنیم یا مکلف. آیا مذهب برای ماست یا ما برای مذهب.

ایده‌های غالب: برای مثال یک ایده غالب این است: ما به یک سنی که رسیدیم باید به مدرسه برویم بعد دانشگاه و ازدواج و بچه‌دار شدن و ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 17:56  توسط رضا علوی  | 

آداب در رانندگی

امروز در حال رانندگی در حال گردش دور میدان، نزدیک بود که با یک ماشین تصادف کنم. هر دو انگار آمادگی داشتیم که به هم اخم کنیم و شاید نمایش دیگر حرکات! اما تا نگاه‌مان به چهره هم افتاد و آشنا از کار درآمدیم به هم لبخندی زدیم و رفتیم! نمی‌دانم آیا خطا از آشنایان پذیرفتنی است و از دیگران نه؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 16:12  توسط رضا علوی  | 

تو مغز را به چی تشبیه می‌کنی؟

آیدا نوربخش، دختر خانم دوازده ساله ایست اهل موسیقی. پاسخ او به این پرسش که مغز را به چی تشبیه می‌کنی خواندنی است:

مغز انسان را  به کره‌ی زمین تشبیه می‌کنم.

چرا؟ کافی نیست که مغز انسان را از روی شکلش مثلاً به گردو تشبیه کنی؟

من مغز را به خاطر وجود نرون‌ها در آن به کره‌ی زمین تشبیه می‌کنم. باز هم چرا دارد؟ چون مغز از چندین میلیارد نرون تشکیل شده است. روی کره‌ی زمین هم میلیاردها آدم  زندگی می‌کنند. نرون ها از نرون‌های دیگر مستقل هستنند و آدم‌ها نیز از آدم‌های دیگر مستقل هستند. نرون‌ها می‌توانند با نرون‌های دیگر ارتباط برقرار کنند، انسان‌ها هم می‌توانند با انسان‌های دیگر ارتباط برقرار کنند. یک نرون می‌تواند هم زمان با چند نرون دیگر ارتباط برقرار کند انسان‌ها هم از این ویژگی برخوردارند. همانطور که اگر آدم‌ها با هم ارتباط داشته باشند دانش و خلاقیت بیشتری بوجود می‌آید، اگر نرون ها هم با یکدیگر ارتباط بیشتری داشته باشند مغز را پیشرفته‌تر می‌کنند. من مغز یک آدم دانشمند را به کره‌ی زمین در زمان حال تشبیه می‌کنم چون ما اکنون از تمام ارتباطات برخورداریم و خلاقیت و پیشرفت دانش و تکنولوژی و مهارت انسان‌ها توانایی‌های زیادی در حل مسائل همچون پزشکی و مهندسی و کشاورزی بدست آورده اند. ولی مغز یک آدم نادان را به کره‌ی زمین در زمان انسان‌های نخستین تشبیه می‌کنم. چون انسان‌های نخستین حتی نمی‌توانستند با یکدیگر حرف بزنند چه برسد به برقرار کردن ارتباط خلاق با یکدیگر.

تو مغز را به چی تشبیه می‌کنی؟

                                                                                       

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 17:44  توسط رضا علوی  | 

ظرفیت تغییرپذیری

برای من اول هر هفته، اول هر ماه و اول هر سال بهانه‌ایست که تغییر کنم. البته برای تغییر کردن منتظر نمی‌مانم تا این روزها فرا برسند.

در دنیای بسیار نو شونده کنونی، ظرفیت تغییرپذیری از اهمیت زیادی برخوردار است. به نظر من برای افزایش این ظرفیت باید از تغییرات کوچک شروع کرده و کم کم ابعاد بزرگ‌تری به آن بخشید. اگر من از تغییر دادن جای نشستنم پرهیز کنم بسیار سخت است که بخواهم محل زندگی‌ام را جابجا کنم.

خوب است که همواره زمینه‌های تغییر را در زندگی خود شناسایی کرده و در هنگام مناسب به این تغییرات دست بزنیم. به این بهانه که تغییر چیزی را عوض نمی‌کند از آن سر باز نزنیم چرا که تنوع و افزایش ظرفیت تغییرپذیری بهترین دلیل است.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:12  توسط رضا علوی  | 

یکی از امکانات ویندوز ویستا

توی ویندوز ویستا این امکان وجود دارد که یادداشت‌های خود را روی برگه یادداشت که بطور مستقیم روی Desktop قرار دارد بنویسید. برای این کار می‌توانید در بخش Gadget که بالا سمت راست Desktop قرار دارد تنظیمات لازم را انجام دهید. این یادداشت‌ها به ویژه برای کسانی که از لپ‌تاپ استفاده می‌کنند مفید است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 20:27  توسط رضا علوی  | 

عادت، فعالبت ذهنی و پرسش

عادت کردن برای ما نفعی داشته که به صورت یک مکانیزم ذهنی در گونه آدمی ماندگار شده است. برای مثال وقتی که بند کفش خود را می‌بندیم یا مسیر خانه تا محل کار را رانندگی می‌کنیم با صرف کمترین انرژی ذهنی این کارها را انجام می‌دهیم و اگر قرار بود که برای این کارها همان انرژی بار اول را صرف کنیم شاید به هیچ کار دیگری نمی‌رسیدیم. این موضوع را مطالعات عصب شناختی به وضوح نشان می‌دهد. به بیان دیگر وقتی یک کار تکراری می‌کنیم در واقع کنترل را روی اتوپایلوت (Auto pilot) گذاشته‌ایم. اما گاهی اوقات این عادت‌ها مانع فرآیندهای جدید ذهنی می‌گردند به طوری که خود ادعای کنترل همه چیز را کرده و ما فراموش می‌کنیم که این مکانیزم قرار بوده صرف انرژی را برای کارهای تکراری کم کند تا بتوانیم کارهای نو را با فراغ بال انجام دهیم.

خوب است خود را مورد پایش قرار داده و ببینیم که چه کارهایی بر طبق عادت صورت می‌گیرند و چه کارهایی نو هستند. اگر سهم کارهای نو اندک است معنای آن این است که مغز ما با تنظیمات قبلی یا با نسخه قدیمی در حال کار است بی آنکه در تعامل با تحولات و تغییرات بیرونی باشد.

به نظر من رویه‌ها در یک سازمان و سنت‌ها در یک جامعه همان کارکرد عادت در یک فرد را دارند. قرار بوده که رویه‌ها و سنت‌ها در جهت تسهیل کارهای تکراری ایفای نقش کنند نه اینکه خود به عنوان مانعی برای نوآوری عمل کنند.

بر خلاف عادت که سطح انرژی ذهنی را کاهش می‌دهد پرسش‌گری و در معرض پرسش دیگران قرار گرفتن، آشوبی در ذهن به پا می‌کند که تا یافتن پاسخ فرو نمی‌نشیند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:56  توسط رضا علوی  | 

مهارت‌ حل مسئله - بخش دوازدهم

نوشتن، یکی از ابزارهای تعریف و حل مسئله است.  

  • جای خلوتی پیدا کنید. کاغذ و انواع قلم ها
  • هر چه به ذهنتان می رسد بنویسید.
  • قرار نیست که کسی نوشته شما را بخواند. حتا ممکن است خودتان هم نخوانید.
  • هر آنچه را که شما را آزار می‌دهد بنویسید.
  • مهم نیست که حقایق یا واقعیات روشنی باشند. ممکن است که مشکوک یا مبهم باشند.
  • وقتی که درباره یک موضوع چیز دیگری برای نوشتن ندارید، موضوع دیگری را آغاز کنید. فقط برای رفع خستگی دستتان متوقف شوید.
  • نگران گرامر و املای صحیح نباشید.
  • حتا ممکن است که چرت و پرت بنویسید، مهم نیست. تنها نباید متوقف شوید.

تجربه شخصی من این است که نوشتن باعث شکل دادن به افکار و احساسات می‌شود. بدون نوشتن یا حرف زدن ممکن است که افکار ما به صورت توده‌ای مبهم بوده و نتوانیم تکلیف خود را با آنها روشن کنیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:44  توسط رضا علوی  | 

مهارت پرورش فرزند

آقای مهندس نوربخش یکی از دوستان قدیمی اخیراً مقاله‌ای نوشته‌اند به نام "مهارت پرورش کودک" که می‌توانید در اینجا بخوانید. ایشان نویسنده دو کتاب به نام‌های:

  • پیشنهاد مدلی برای تحلیل رفتار انسان
  • به سراغ من اگر می‌آیید

نیز هستند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 20:9  توسط رضا علوی  | 

مهارت‌ حل مسئله - بخش یازدهم

طوفان ذهنی

از این ابزار می‌توان برای تعریف، آنالیز و حل مسئله بهره برد. در زبان انگلیسی به Brain storming مشهور است. ترجمه‌های دیگری که شده: طوفان فکری، بارش افکار، طوفان مغزی

و اما روش کار:

  • گروه را مهیا کنید
  • مسئله را تعریف کنید و آن را روی بورد بنویسید
  • ایده هر کسی را بطور خوانا بر روی بورد بنویسید
  • چهار قانون طوفان ذهنی
    • هیچ انتقاد یا مناظره‌ای صورت نمی‌گیرد. این کارها فعالیت‌هایی هم گرا و مخل خلق ایده هستند.
    • اهمیت کمیت نسبت به کیفیت
    • استفاده از ایده دیگران برای طرح ایده های جدید/جرقه
    • تغییر و ترکیب ایده‌های دیگران
  • وقتی که طرح ایده‌ها به پایان رسید، چند دقیقه‌ای استراحت کنید تا در مرحله بعد به انتخاب برخی ایده‌ها که قابلبت بیشتری برای ادامه دارند بپردازید. انتخاب می‌تواند به شیوه‌های مختلف باشد: بحث و بررسی/رای گیری
  • در حالت عادی ممکن است ایده‌های واگرا احمقانه یا بچه‌گانه تلقی شود اما در این جلسه این نوع ایده‌ها ارزش‌مند بوده چرا که علاوه بر اینکه به خودی خود می‌توانند کار ساز باشند، می‌توانند در ذهن دیگران جرقه ایده‌های دیگری را ایجاد کنند.

در بخش‌هایی از مهارت حل مسئله که به ابزار‌ها پرداخته شده از سابت‌ها زیر بهره گرفته‌ام که برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به آنها سر بزنید:


http://creatingminds.org/tools/tools.htm
http://www.mycoted.com/Category:Creativity_Techniques

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 19:34  توسط رضا علوی  | 

انکارتا 2009

 

انکارتای ۲۰۰۹ به بازار آمده است. از آن لذت ببرید! از سال ۷۵ که با این دانش‌نامه آشنا شده‌ام جز بهترین منابع من بوده است.

آنچه در این دانش‌نامه می‌توانید بیابید:

  • نقشه زمین با جزئیات
    • به تفکیک زبان
    • به تفکیک مذهب
    • نقشه ژئوتکنیک
    • نقشه تقسیمات سیاسی
  • تاریخ از بیگ بنگ تا کنون
  • علوم و فنون
  • فرهنگ ملل
  • هنر
  • مشاهیر

همراه با فیلم و انیمیشن و ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 9:45  توسط رضا علوی  | 

بازخوانی و فهم دوباره مذهب

کدام‌یک مذهب ماست:

  • مذهب آنچنان که خود ما بررسی و مطالعه کرده‌ایم
  • مذهب آنچنان که به ما به ارث رسیده است؟
  • مذهب آنچنان که یک مرجع رسمی به معنای سنتی آن به ما می‌گوید؟
  • مذهب آنچنان که نواندیشان معرفی می‌کنند؟
  • مذهب آنچنان که اکثریت اطرافیان ما دارند؟
  • مذهب آنچنان که بخش‌های راحت آن را بپذیریم و به بخش‌های دشوار بی توجه باشیم؟
  • مذهب تا آنجا که به آرامش ما کمک می‌کند؟
  • مذهب به منزله معنویت بدون توجه به احکام؟
  • مذهب تا آنجا که مرحمی بر رنج‌ها و اجابت کننده خواسته‌های ماست؟
  • مذهب آنچنان که دل ما می‌گوید؟

و آیا در دنیای جدید نیاز به بازخوانی و درک و فهم نوین از مذهب وجود دارد؟ و اصولاً مذهب برای ماست یا ما برای مذهب؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 9:31  توسط رضا علوی  | 

مهارت‌ حل مسئله - بخش دهم

اهمیت مشاهده دقیق و مكتوب سازی آن در تعریف و شناسایی مسئله:

با توجه به اهمیت مشاهده دقیق و علمی و مكتوب سازی آن در فرآیند حل مسئله، گزارش مشاهده علمی یك دانشمند در باره شمع روشن كه یك پدیده بسیار ساده  به نظر  می‌رسد را ملاحظه کنید:

 

  • شمع روشنی نشان داده شده است.
  • شمع استوانه‌ای شكل است.
  • قطر آن در حدود 2 سانتیمتر است.
  • طول آن در ابتدا در حدود 16سانتیمتربوده است.
  • در حین آزمایش تدریجاَ از طول آن كم می شود.
  • كم شدن طول شمع در حدود 5/1 سانتیمتر است.
  • شمع از ماده جامد ساخته شده.
  • رنگ آن سفید است.
  • نیمه شفاف می‌باشد.
  • تقریباً بی بو است.
  • بی طعم است.
  • نرم است و به آسانی با ناخن خط بر می‌دارد.
  • دارای فتیله‌ای است.
  • فتیله از سر تا انتهای آن ادامه دارد.
  • این فتیله در مركز شمع استوانه‌ای شكل قرار دارد.
  • سر این فتیله در حدود یك سانتیمتر از نوك شمع خارج شده است.
  • حدود یك سانتیمتر از سر این فتیله از انتهای آن خارج شده است.
  • فتیله از نخ سه لای به هم تابیده درست شده است.
  • اگر شعله را به فتیله نوك شمع نزدیك كنیم روشن می‌شود و با دور كردن شعله، شمع همچنان روشن باقی می‌ماند.
  • شمع می‌سوزد.
  • در موقع سوختن، بدنه شمع به جز ناحیه نزدیك شعله، در بقیه قسمت‌ها سرد است.
  • شمع به فاصله تقریبی یك سانتیمتر از شعله گرم است.
  • نرم و شكل پذیر است.
  • شعله شمع در جریان هوا می‌لرزد.
  • در حین لرزش دوده تولید می‌كند.
  • اگر جریان هوا وجود نداشته باشد شعله آن مانند شكل صفحه قبل مستقیم است ولی در عین حال دائماً حركت جزئی دارد.
  • شعله تقریباَ از 3 میلیمتری بالای شمع شروع می‌شود.
  • در قسمت پایین آن آبی كم رنگ است.
  • شعله درقسمت پایین باریكتر است ولی بلا فاصله پهن‌تر می‌شود.
  • در حدود 5/1سانتیمتر بالاتر، شعله تیره رنگ می‌شود.
  • این قسمت تیره تقریباَ مخروطی شكل است.
  • در اطراف این قسمت تیره و تقریباَ 5/1 سانتیمتر بالاتر، شعله زرد رنگ است.
  • شعله درخشان است ولی خیره كننده نیست.
  • كناره های شعله تقریباَ مشخص است.
  • لبه بالایی آن دندانه دار و نا مشخص است.
  • فتیله در قسمتی كه از شمع خارج می‌شود سفید رنگ است.
  • ولی از جایی كه شعله شروع می‌شود سوخته و سیاه رنگ است.
  • فقط گاهی اوقات نوك آن قرمز و گداخته می‌باشد.
  • فتیله در انتها كمی تاب دارد.
  • همراه با كوتاه شدن شمع، فتیله نیز كوتاه‌تر می‌شود به طوری كه همیشه ارتفاع تقریباَ ثابتی دارد.
  • شعله شمع گرما تولید می‌كند.
  • اگر دست را چند ثانیه به فاصله یك سانتی‌متر كنار شعله نگه داریم می‌سوزد.
  • همچنین نگه داشتن دست به فاصله 10سانتی‌متری بالای آن، بیش از جند ثانیه قابل تحمل نیست.
  • قسمت بالای شمع هنگامی كه می‌سوزد، مایع می‌شود.
  • این مایع بصورت گودال كوچكی در می‌آید.
  • اگر به شعله بدمیم، یك طرف این گودال كوچك ذوب می‌شود و مایع درون آن روی بدنه شمع سرازیر می‌شود.
  • این مایع بی رنگ درحین سرازیر شدن به تدریج سرد می‌شود.
  • و به ماده نیمه شفافی تبدیل می شود.
  • كه به تدریج از قسمت خارجی شروع به جامد شدن می‌كند.
  • و به سطح خارجی شمع می چسبد.
  • اگر جریان هوا وجود نداشته باشد، ممكن است ساعت‌ها، شمع بدون پیدایش اشك بسوزد.
  • در این شرایط گودال كوچك پر از شمع مایع می‌شود.
  • این مایع به تدریج از اطراف فتیله بالا می‌رود.
  • و بدنه فتیله را مرطوب می كند.

 

 

این مشاهده علمی از چند نظر قابل توجه است:

  • در این گزارش به جنبه های كیفی توجه شده است.
  • هر جا كه امكان داشته است، گزارش جنبه كمی دارد. یعنی درتنظیم گزارش، در هر مورد از خود می‌پرسیم چه مقدار؟ و اگر پاسخی داشت آن را می‌نویسیم. مثلاَ اگر در مورد ’شعله زرد رنگ است‘  بپرسیم چه مقدار؟ پاسخ ان است كه درخشان است ولی خیره كننده نیست. امتیاز تاكید بر جنبه های كمی گزارش آن است كه كسی كه آن را می‌خواند داوری بهتری درباره مسائل مطرح شده می‌كند و بهتر از آن استفاده می‌نماید مثلا اگر فقط بگوئیم شعله شمع گرما تولید می‌كند ممكن است كسی كه می‌خواهد برای نخستین بار شمعی را روشن كند با خواندن این جمله فكر كند حرارت تولید شده بقدری زیاد است كه باید شمع را از فاصله یك متری روشن كرد ولی گفتن این مطلب كه گرمای شمع از چه فاصله ای باعث سوزاندن دست می‌شود او را از این همه احتیاط و ترس بی جا باز می‌دارد. 
  • یك مشاهده كننده دقیق كه پدیده‌ای را برای نخستین بار مشاهده می‌كند، هیچ گونه تفاوتی بین مشاهدات خود، از نظر میزان اهمیت، قائل نمی‌شود. بی صدا سوختن شمع به همان اندازه مهم است كه تولید شدن نور بوسیله آن. هر دو مطلب باید گزارش داده شوند. تحقیق بعدی میزان اهمیت هر یك را نشان خواهد داد.
  • یك مشاهده كننده دقیق، به تفاوت میان مشاهده و استنباط شخصی توجه كامل دارد. مثلاَ اگر بگوییم ’ فتیله شمع با مایع بی رنگی مرطوب می شود‘ جنبه مشاهده دارد، ولی اگر بگوییم ’ این مایع روی فتیله شمع تجزیه می شود و بعد می سوزد‘ چنبه استنباط و تعبیر و تفسیر و توضیح را به خود می‌گیرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 19:15  توسط رضا علوی  |