به چالش کشیدن
این ابزار یکی از مهمترین ابزارهای حل مسئله است. هر چیزی از جمله موارد زیر به چالش کشیده میشود:
مفاهیم: گاهی اوقات تعریفی که از یک مفهوم داریم باعث ایجاد محدودیتهایی شده و جلوی خلاقیت را میگیرد. برای مثال وقتی صندلی را به صورت چیزی که چهار پایه دارد و برای نشستن بکار میرود تعریف میکنیم، بسیاری از انواع طراحیهای ممکن همچون صندلیهای بدون پابه مثل صندلی تاب را از دور خارج میکنیم.
پیشفرضها: در بخشهای پیشین به نقش پیشفرضها اشاره کردهایم اما باز هم به عنوان نمونه میتوان به این نمونه توجه کرد:
میخواهید یک قطعه ساخت خارج را مشابه سازی کنید. آلیاژ مربوطه را آنالیز میکنید و میزان عناصر مختلف را به دست میآورید. پیشفرض شما این است که تمام عناصر موجود در آلیاژ عمداً به آن اضافه شدهاند. بنابراین شما هم آن عناصر را با هم ترکیب کرده تا به آلیاژ مورد نظر برسید در حالی که برخی عناصر ناخواسته بودهاند و نقش منفی بازی میکنند. اما شما با صرف هزینه بیشتر این عناصر را به آلیاژ اضافه میکنید.
مصالحه/سازش/گرفتن حد وسط (Compromise): برای مثال فکر میکنیم هر چه کمیت افزایش یابد کیفیت افت میکند و یکی باید فدای دیگری شود در حالی که الزاماً چنین چیزی وجود ندارد. مثال دیگر این است که فکر میکنیم که در یک معامله باید حد وسط را گرفت که نه این طرف ضرر کند و نه آن طرف، در حالی که ممکن است راه حل دیگری باشد که منافع هر دو طرف را بیشتر تامین کند. برای تقسیم یک پرتغال بین دو طرف، نصف کردن الزاماً بهترین راه حل نیست. شاید یکی از طرفین صرفاً میخواهد از پوست آن مربا درست کند!
مرزها: مرز خیلی چیزها را میتوان به چالش کشید. برای نمونه مرز وظایف و مسئولیتها، مرز بایدها و نبایدها، خط قرمزها، مرز دوستیها و ...
عملیات: نحوه انجام کارها و ترتیب انجام مراحل را میتوان به چالش کشید. چرا باید سبزیجات را در خاک رویاند؟ میتوان از پوشال استفاده کرد و آب و مواد غذایی را بصورت کاملاً کنترل شده به آنها رساند. کاری که در برخی کشورها همچون اسپانیا انجام میشود.
غیر ممکنها: بسیاری اوقات غیر ممکنهای ما ساخته و پرداخته ذهن ماست نه محدودیتهای جهان بیرون. برای مثال ما فکر میکردیم که غیر ممکن است که دست نوشتههای ما بصورت اتوماتیک تبدیل به یک متن تایپی شود. کاری که به کمک منطق فازی صورت گرفته است.
الزامات: اگرچه قوانین و مقررات قرار است برای تسهیل امور باشد اما گاهی اوقات دست و پاگیر هستند و یا اینکه در زمان دیگری کاربرد داشتهاند اما در حال حاضر از موضوعیت افتادهاند و چون به آنها عادت کردهایم به فکر دگرگونیشان نیستیم.
جایگزینی تفکر این و آن با تفکر این یا آن: تفکر این یا آن به تفکر صفر و یک یا سیاه و سفید نیز مشهور است. این نوع نگاه در بسیاری از موارد مشکل ساز بوده و مانع خلاقیت میگردد. در حالی که بین سیاه و سفید طیف گستردهای از خاکستری وجود دارد که میتوان از آن بهره برد. برای مثال در طراحی از نگاه صفر و یک، یک صندلی یا دسته دارد یا ندارد، اما از نگاه دیگر یک صندلی میتواند دسته تاشو داشته باشد، یا اینکه دسته قابل جدا شدن داشته باشد.
کارکردها: ممکن است در حالت عادی کارکرد یک توری پارچهای جلوگیری از عبور حشرات و امکان عبور هوا و نور باشد اما شما میتوانید از آن به عنوان یک صافی استفاده کنید.
پارادایمها: پارادایم همان الگوی بسیار کلیایست که زیربنای افکار ماست. برای مثال در پارادایم زمینمرکزی همه رخدادهای نجومی بر این پایه تفسیر میشد. وقتی این پارادایم به چالش کشیده شد و خورشیدمرکزی جای آن را گرفت دنیای نجومی به کل دگرگون شد. مثال دیگر نگاه به انسان است. آیا به انسان به عنوان یک موجود محق نگاه میکنیم یا مکلف. آیا مذهب برای ماست یا ما برای مذهب.
ایدههای غالب: برای مثال یک ایده غالب این است: ما به یک سنی که رسیدیم باید به مدرسه برویم بعد دانشگاه و ازدواج و بچهدار شدن و ...